روزهای آخر
روزهای آخر
تعداد بازدید : 140
Border circle
مرضیه میرذوالفقاری

دل کندن و جدا شدن ، لعنتی درست مثل مریضی میمونه ، تو روزهای آخر دیگه میخواد جونتو بگیره .

درست مثله این میمونه که  تب و لرز و درد و همه و همه باهم بیاد سراغت و فقط بتونی نفس بکشی و درد رو تحمل کنی.

به جز همینم کاردیگه ای ازت برنیاد.

روزهای آخر درست موقعی که می خواست بره هم همینجوری بودم . حالم درست مثل مریضی بود که جونش میخواست بالا بیاد.حالا آدم مریض میدونه دلیلش چیه و یه قرص و دوایی هست.ولی برای من که نمیدونستم چه مرگمه چی بود ؟ برای دل کندن و جدایی  چه قرص و دوایی بود ؟ هی خیابون رو بالا پایین کردم  برای خودم هزارتا دلیل آوردم . گریه کردم ، داد زدم !

هیچ کدوم جواب نمی داد . نمی دونم شایدم راه حلی، قرص و دوایی داشت ،من نمی دونستم ، اما بد چیزی بود.

روزهای آخری که میخواست بره نه پاییز بود نه زمستون . بهار بود و هوا آفتابی ، نه سرد بود نه بارونی !

اما از اون روزی که رفت ، پاییز شد و پاییز موند . سرد شد و سرد موند.


زیز [ zeez ] چیست؟
زیز آوای جیرجیرکهاست ، جیرجیرکها یک کلمه بیشتر ندارند با همان یک کلمه هم بی شک چیزی به جز دوستت دارم نمی گویند دیوانه که نیستند کدام حرف را می شود تا صبح بیدارماند و تکرار کرد.
تنها صفحه رسمی ما در اینستاگرام
تمام مطالب و طرح های رسانه مهرورزی ، مختص این رسانه تولید شده است و باز انتشار یا استفاده از آنها فقط با کسب اجازه کتبی مجاز است.